وقتی حالم خوبه یهو خیلی اغراق امیز همه چیز این رابطه برام قشنگ میشه و هی به خودم میگم مراقب باش این فرصت طلایی رو راحت از دست ندی و خرابش نکنی ولی وقتی حالم بده از همه ی اطرافیانش و حتی خودش زده میشم و فلسفه ی وجودی خودش هم برام جای سوال میشه. مثل امروز . باید خیلی ریز فکر کنم تا بفهمم چی باعث شد امروز به هم بریزم. اینکه داره از اسم من استفاده میکنه ولی حتی به خودش زحمت نمیده یه جمله به ادم بگه یا اینکه رفتار خیلی پررو و طلبکاری داره که این هم وقت ِ بد بودنم به چشمم میاد.
شایدم خیلی موضوع ساده ست و صرفا دیدن این ادم باعث میشه موج منفی شدیدی بگیرم و به هم بریزم.
نمیدونم.
ظهر اومده بود شرکت ما اسناد مناقصه برای خودشون از طرف ما آپلود کنه . که من به بهانه ی بازدید سازمان برنامه بودجه رفتم بیرون از شرکت. وقتی برگشتم هم هنوز بود و یهو شنیدن صداش از توی اتاق باعث شد حالم بد بشه تا الان که هنوز هم بده . خوب شد مجبور نشدم باهاش خداحافظی کنم. فکر کنم دیگه این یه نفر غیر قابل تحمل شده برام بس که انرژی منفیش زیاده و باید تعارف رو بذارم کنار و سعی کنم اصلا نبینمش.
همین.
برچسب:
نویسنده: الینا رضوانی